العلامة المجلسي
17
عين الحيات ( فارسى )
كيفيّت اسلام سلمان را مىدانم ، مرا خبر ده به كيفيّت اسلام ابو ذر ، و خطا كرد كه هر دو را از حضرت نپرسيد . پس فرمود : به درستى كه ابو ذر در بطن مر كه محلّى است در يك منزلى مكّهء معظّمه گوسفندان خود را چرا مىفرمود ، گرگى از جانب راست متوجّه گوسفندان او شد ، به عصاى خود او را براند ، پس از جانب چپ متوجّه شد ، ابو ذر عصا بر وى حواله نمود ، و گفت : من گرگ از تو خبيثتر نديدهام ، آن گرگ به اعجاز حضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه و آله به سخن آمد و گفت كه : اهل مكّه از من بدترند ، خداوند عالم به سوى ايشان پيغمبرى فرستاده او را به دروغ نسبت مىدهند ، و نسبت به او دشنام و ناسزا مىگويند . ابو ذر چون اين سخن بشنيد به زن خود گفت كه : توشه و عصاى مرا بياور ، پس اينها را برگرفت و به پاى خود به جانب مكّه روان شد ، تا خبرى كه از گرگ شنيده معلوم نمايد ، و طىّ مسافت نموده ، در ساعتى بسيار گرم داخل مكّه شد ، و تعب بسيار كشيده بود ، و تشنگى بر او غالب گرديده بود ، نزد چاه زمزم آمد ، و دلوى از آن آب براى خود كشيد ، چون نظر كرد ديد آن دلو پر از شير است ، در دل او افتاد كه اين گواه آن خبرى است كه گرگ مرا به آن خبر داده ، و اين نيز از معجزات آن پيغمبر است . پس بياشاميد و كنار مسجد آمد ، ديد جماعتى از قريش بر گرد يكديگر نشستهاند ، به نزد ايشان بنشست ، ديد ناسزا به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله مىگويند به نحوى كه گرگ او را خبر داده بود ، و پيوسته در اين كار بودند تا آخر روز ، ناگاه حضرت ابو طالب بيامد ، چون نطر ايشان بر او افتاد به يكديگر گفتند كه : خاموش شويد كه عمويش آمد ، پس زبان از مذمّت آن حضرت كوتاه كردند ، و چون ابو طالب بيامد با او مشغول سخن گفتن شدند تا آخر روز .